سحرگاهان دوباره لحضه آخر نمازم را قضا کردم
برای بودنت پیشم خدارا هم صدا کردم
تو بی من رفتی و اینجا مرا تنها رها کردی
همان لحضه میان سجده آخر از این دنیا ودا کردم
که بعد رفتنت بودن برایم پوچ و بی معنیست
نمی خواهم زمین را پس زمانم هم فدا کردم
ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده |
آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
سحرگاهان دوباره لحضه آخر نمازم را قضا کردم
برای بودنت پیشم خدارا هم صدا کردم
تو بی من رفتی و اینجا مرا تنها رها کردی
همان لحضه میان سجده آخر از این دنیا ودا کردم
که بعد رفتنت بودن برایم پوچ و بی معنیست
نمی خواهم زمین را پس زمانم هم فدا کردم
رفت شاید تا همین بالا تر سر آن کوچه بن بست قدیمی که
هنوز
شاطر عباس و رسول توی آن نانوایی بعد ده یا سی سال نان تازه دارند
دو
سه تا سنگک داغ بعد آن نانوایی کاسه ای پر ز حلیم بوغلمون و یه بسته ریحون
بعدِ یک دغ الباب توی آن سفره گلدار جهازی ننه با دو لیوانِ
چای
رفت شاید تا همین بالاتر بعدِ پیچ اول سرِ کوی گلها
پسری با دو گله موی فشن با 206 زرد زدُ انداخت زمین همۀ خاطرۀ این هشتاد.
رفت شاید تا همین بالاتر یکمی بالاتر از این سقف زمین ......
خوب بقیشم شما بگین
زندگی یعنی سریدن یا سقوط / زندگی یعنی نشستن در سکوت
زندگی یعنی شکستن در حصار / زندگی یعنی نشستن در قطار
زندگی یعنی سراسر انتظار / انتظاری بیخود و دنباله دار
زندگی یعنی رسیدن تا ممات / مثل آن گلدان خالی در حیات
زندگی یعنی دویدن سوی مرگ / مثل افتادن ز ابرٍ یک تگرگ
زندگی یعنی سریدن یا سقوط / زندگی یعنی نشستن در سکوت
زندگی یعنی شکستن در حسار / زندگی یعنی نشستن در قطار
زندگی یعنی تمامش انتظار / انتظاری بیخود و دنباله دار
زندگی یعنی رسیدن تا ممات / مثل آن گلدان خالی در حیاط
زندگی یعنی دویدن سوی مرگ / مثل افتادن زِ ابرِ یک تگرگ
سلام موجِ صبور من جشن شش سالگیت مبارک
امروز 6 سال از سن مثل هیچکس می گذره امیدوارم تو این مدت مطالب این وبلاگ حداقل یه نفر رو سرگرم کرده باشه.
سربه زیرباش همچنان صبور و سخت
شهرام